تبليغاتX
O+
 

بازم خصوصی

.....


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط شهباز در سه شنبه 5 اردیبهشت1391 ساعت 21:20 موضوع | لینک ثابت


...


بسی گفتند : دل از عشق بر گیر
که : نیرنگ است و افسون است و
جاهست !
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که این زهر است ، امّا !
نوشداروست


 

نوشته شده توسط شهباز در دوشنبه 4 اردیبهشت1391 ساعت 14:46 موضوع | لینک ثابت


...


گربدانم که نسیم
از سر کوی شما می گذرد
می شوم بوی گُلی
می نشینم سر راه


 

نوشته شده توسط شهباز در دوشنبه 4 اردیبهشت1391 ساعت 2:11 موضوع | لینک ثابت


...


پیراهنت را


کدام رودخانه شسته


همه ی ماهیان دریا مست شدند


 

نوشته شده توسط شهباز در دوشنبه 4 اردیبهشت1391 ساعت 1:49 موضوع | لینک ثابت


...



‫دارند خودشان را می‌کُشند موج‌ها
تنی به آب بزن
آرام شود دریا...


 

نوشته شده توسط شهباز در شنبه 26 فروردین1391 ساعت 15:2 موضوع | لینک ثابت


...



مثل آن است که شاهرگ احساسم را زده باشی …

بند نمی آید ...


دوست داشتن ات.....


 

نوشته شده توسط شهباز در شنبه 26 فروردین1391 ساعت 14:43 موضوع | لینک ثابت


دکتر شریعتی


قرآن کتابی است که نام بیش از 70 سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است

و بیش از 30 سوره اش از پدیده های مادی و تنها 2 سوره اش از عبادات! آن
هم حج و نماز !
کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست...
این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند، لایه
اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت و از آن هنگام که
این کتاب را ــ که خواندنی نام دارد ــ دیگر نخواندند و برای تقدیس و
تبرک و اسباب کشی بکار رفت، از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و
اجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون درد کمر و باد
شانه و ... شد و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در خواب گذاشتند
وبالاخره، اینکه می بینی؛ اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار روح
ارواح گذشتگانش و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط شهباز در دوشنبه 10 بهمن1390 ساعت 19:34 موضوع | لینک ثابت


کریم

درویشی تهیدست از كنار باغ كریم خان زند عبور می‌كرد.

چشمش به شاه افتاد با دست اشاره‌ای به او کرد. كریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ اوردند.

كریم خان گفت: این اشاره‌های تو برای چه بود؟ درویش گفت: نام من كریم است و نام تو هم كریم و خدا هم كریم. ان كریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟

كریم خان در حال كشیدن قلیان بود؛ گفت چه می‌خواهی؟

درویش گفت: همین قلیان، مرا بس است.

چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان كسی نبود جز كسی كه می‌خواست نزد كریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد. پس جیب درویش پر از سكه كرد و قلیان نزد كریم خان برد.

روزگاری سپری شد. درویش جهت تشكر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد. با دست اشاره‌هایی به كریم خان زند كرد و گفت: نه من كریمم نه تو. كریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول كرد و قلیان تو هم سر جایش هست

 


 

نوشته شده توسط شهباز در جمعه 16 دی1390 ساعت 23:8 موضوع | لینک ثابت


خصوصی



بازدید برای عموم آزاد نیست



ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط شهباز در یکشنبه 15 آبان1390 ساعت 16:28 موضوع | لینک ثابت


عشق...بازهم عشق


دیر فهمیدم...دیرفهمیدم

که عشق را درپستوی خانه نهان باید کرد

                                       افسوس...افسوس...افسوس


در این بن بست
دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی‌ست نازنین
روزگار غریبی‌ست نازنین
و عشق را كنار تیرك راهبند تازیانه می‌زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید كرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید كرد
روزگار غریبی‌ست نازنین


احمد شاملو


 

نوشته شده توسط شهباز در جمعه 6 آبان1390 ساعت 19:22 موضوع | لینک ثابت


انتظار


سرسبز میشوددلم


وقتی تو خورشید منی


حتی زپشت ابرها


 

نوشته شده توسط شهباز در چهارشنبه 4 آبان1390 ساعت 0:31 موضوع | لینک ثابت


بی همنفس



بگذار عاشقان

خانه شان را روی ماه بسازند و

با ستاره ها همسایه شوند

از ما بی ستاره ها که

چیزی کم نمیشود....

                                    ایمان عابدین


 

نوشته شده توسط شهباز در شنبه 16 مهر1390 ساعت 14:18 موضوع | لینک ثابت



..............